بگذار برای جنگل دنیا این بار من قانونی وضع کنم
آری
شاید قانون من به مذاق برخی خوش بیاید.
قانون اول و آخر:
دوستی دوری می آورد اما دوری دوستی نمی آورد.
این قانون تفسیر ندارد اما اگر کسی خواست برای خودش هرجوری خواست تفسیر کند ناسلامتی اینجا
جنگل دنیاست
طبقه بندی:
این چند خط به درخواست همسایه برای شرح این رباعی نوشتم:
مهری که چو مهر بر لبم چنگ زند
هر روز به شیشه دلم سنگ زند
روزی که تو از کوچه قلبم بروی
یادت به ابد بر این دلم رنگ زند
اما مصرع اول:
خیلی وقتا می شه که مهر یکی تو دلت می شینه . اونم بدجوری . تو هم راه می افتی دنبالش و مدام با ریسمان مهرش این طرف و اونطرف می ری اونم دیوانه وار
اما از همه اینها سخت تر
اینه که نمی تونی همه چیز رو به همه کس بگی . باید مهر سکوت بزنی رو لبات و یه گوشه ای بشینی و مدام حرص بخوری . حرص اینکه چرا یکی رو انتخاب کرده ای که جرات معرفیش رو نداری
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد دوباهر سکوت. گاهی اونقدر می ترسی که حتی در خلوت با خودت هم حرف نمی زنی چون می گی نکنه گوشام جاسوس باشن یا نامحرم .
واینچنین تو باید سکوت کنی . یک..................دو...............سه...............صدسال معلمو نیست.
اما تو انسانی و به حکم انسان بودن گاهی قفل زبونت جایی که نباد وا بشه . وا می شه. تازه بعدش می شینی و مدام لب حسرت می گزی . مدام...مدام....مدام
پس :
همسایه من :
اول مهر کسی به دل کسی می شینه بعد چاره ای نداره جز اینکه مهر خاموشی رو لباش بزنه
مهر خاموشی
طبقه بندی:
من عاشقم مجنون تو
گم گشته در باران تو
ومی پرسی کدام ثانیه......دقیقه.....ساعت
باز به زمان بر می خوری و دوباره سرخیالت می شکند.
نگاه کن:
من به ثانیه های محبت برای دقایقی تو را در سرساعت عشق ملاقات خواهم کرد.
آنگاه تو می مانی و باز ثانیه ها
ثانیه هایی که تنها و تنها بوی بودن مرا می دهند.
دیوانه وار از خود خواهی پرسید این دیوانه که روزی با من بود کجا رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چشمانت را می گشایی
سرت را بر زانوان من می بینی
و باز چشمانت پف کرده تر از دیشب از زیر گیسوان پریشانت پیداست.
آری من هستم
پیدای تو رویای تو
طبقه بندی:
باور کرده ام که روحم در چنبره ی عشقت چون آهویی به دام است
اما مگر اوج طاقت انسان تا کجاست
که این چنین مرا با ریسمان نازت به این طرف و آن طرف می کشی
فکر کن من هم آدمم
راستی
من هم آدمم
طبقه بندی:
یه سه شنبه مثل همین سه شنبه گرم
سه سال پیش.................... که هنوز وبلاگ نویسی برای خیلی ها اعتیاد روزانه نشده بود .
سه سال پیش.................... مثل همین روزا ی گرم
سه سال پیش ................... با همین حرارت فعلی
دل تو دل متولد شد.
در میان هزار حرف گفته و هزار حرف ناگفته
برای اثبات بودن
وقتی تیر بر خلاف اسمش ماه مهربانی نوشته های من شد هرگز باور نمی کردم که در این مدت نه چندان زیاد ۷۴۶ پست بنویسم و بتوانم ۱۰۲۵ نظر از طرف شما عزیزان در آرشیو نظرات خود داشته باشم.
خیلی ها هم دل تو دل را لایق پیوند دانسته و به اون وصل شدن . خیلی ها هم بعدا پشیمون شدن و از دل تو دل ......دل کندند.
اما من وظیفه دارم از همشون تشکر کنم.
شاید راز ماندگاری دل تو دل صدا قت نوشته هایش باشد . شاید هم :
هر کسی از ظن خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من
اما هر چه باشد ..................دل تو دل برای روزهای دل تنگی من انیس خوبی است . قدرش را خوب می دانم.
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
جون زخمه های خسته یک چنگ می شود......
طبقه بندی: دل پاره ها،
وقتی به تو نزدیک می شوم نمی دانم چرا
حرص دل کندن از تو مرا فرا می گیرد.
مدام در اندیشه ام
بازی رفت رفت تو را تمرین می کنم
در این قمار باز هم
بازنده منم
همسایه
و باز دیر می فهمم
در اشتباهم
بیدار شو
همسایه
طبقه بندی:
پارسایی است د رآنجا که تو را خواهد گفت :
بهترین چیز
رسیدن به نگاهی است که
از حادثه عشق
تر
است
طبقه بندی: