دل تو دل

گاهی فقط نگاهت می کنم ، ایمان دارم نگاهم معجزه می کند

دیروز را نگاه کردم

تو بودی و یک عممممممممممممممممممممممممممممممممر مهربانی تو

فردا را نیز می بینم

باز تو هستی و یک عممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممر وفا داری  تو

وچه زیبا هستی


نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 11:38 ق.ظ توسط صدرا نظرات |

نامه ای در باد نوشته ام

اما نه امروز

که فردا بخوان

فردایی که هم سرما از دیارت می کوچد

 و

هم

من از نگاهت

 


نوشته شده در جمعه 23 دی 1390 ساعت 04:19 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ ،تنها، نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم ، که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد


نوشته شده در جمعه 9 دی 1390 ساعت 06:52 ق.ظ توسط صدرا نظرات |

همه رفتند

پر صدا و بی صدا

هیچ کس نیامده بود تا بماند

پس رفتنشان هم چندان مرا شگفت نکرد

تو ماندی

و هزار حرف نگفته

شاید یکی این باشد

نمی روم

تا

تو بیایی

 


نوشته شده در سه شنبه 6 دی 1390 ساعت 06:23 ق.ظ توسط صدرا نظرات |

از تمام پاییز زندگیم

دلم بریدم

تا

به یلدای با تو بودن برسم

همه برگ های خشک نگاهم

در حسرت نبودنت

نثار قدم های تند شب یلدایت

 


نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390 ساعت 09:10 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

تمام نمی شوی

وقتی مرا می بینی

تمام می شوم

وقتی تو را می خوانم

وجوابم نمی دهی

تمام نمی شوی

وقتی مرا داری

 ومن

تمام می شوم

حتی در روزهای داشتنت

 


نوشته شده در یکشنبه 27 آذر 1390 ساعت 04:52 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

حرفهایت همیشه ناتمام

جمله هایت همیشه ناقص

و نگاهت همیشه قرص کامل ماه نبود

نمی دانم

چه کسی تو را خواهد خواند

وقتی

هیچ وقت نمی نویسی

 


نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر 1390 ساعت 06:28 ق.ظ توسط صدرا نظرات |

تمام خاطراتم بودی

وقتی که سالها نبودی

تمام دل خوشی ام بودی

شبها در میان حجم انبوه کودکیم

و

تمام بودنم بودی

در روزهای نبودنت

اما

حیف

اکنون

نه تو هستی

و نه

آن همه آروز

حیف

 


نوشته شده در یکشنبه 13 آذر 1390 ساعت 03:59 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

تو دنیایت را خسته ببین

خاکستری

عبث

سرد

و...

اما

دنیای مرا

با دنیای خسته تو کاری نیست

من از قبلیه ماندنم

می فهمی

ماندن

 


نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1390 ساعت 07:20 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

به باد سپردم

همه خاطراتم را

تا شاید

در جای جای

دنیای بی کران

بدون تو بودنم

دوباره

نقشی از خاطره باشد

 


نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 ساعت 08:48 ق.ظ توسط صدرا نظرات |

همین که می نویسمُ و به واژه می کشم تو رو
دوباره بارِغم می شینه روی شونه های من
همین که میشکفی مثِ یه گل میونِ دفترم
دوباره گرمی لبات، دوباره گونه های من
همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی
دوباره زخم می خورم، دوباره باورم میشی
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
گریه فقط کار منه، تو اشکاتو حروم نکن
به واژه ای نمیرسی، اینجوری پرس و جو نکن
فاصله ها مال منن، تو فاصله نگیر ازم
بمون که باورت بشه، گریه نمیشه سیر ازم
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همین که می نویسمُ و به واژه می کشم تو رو
دوباره بارِغم می شینه روی شونه های من
همین که میشکفی مثِ یه گل میونِ دفترم
دوباره گرمی لبات، دوباره گونه های من
همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی
دوباره زخم می خورم، دوباره باورم میشی
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390 ساعت 08:05 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

دلم را بد جوری زمستان زده است

انگار همه اینجا قهرند

همه

حتی قحطی خنده نیز

داد همه را در آورده است

کمی محبت کن

شاید تا بهار

تاب نیاوردیم

 


نوشته شده در یکشنبه 29 آبان 1390 ساعت 06:33 ق.ظ توسط صدرا نظرات |

گوشهایت کر

چشمهایت کور

دست هایت لرزان

 و قدم هایت

خرد شده اند

تو را می گویم

آری

تو را

می دانم هنوز هم بوی رفتن مرا

از تمام دست نوشته هایم استشمام می کنی

می دانم

مرا باز نخواهی یافت

کبوتری بر پرچین خانه دلت نشست

پر زد

و

رفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

 


نوشته شده در سه شنبه 24 آبان 1390 ساعت 12:17 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

کسی فریادم را نشنید

آنگاه که در سکوت

تا انتهای رفتن

فریاد زدم

بمان

اما دوباره

بازهم

مثل همیشه

کسی فریادم را نشنید

انگار

سکوتم

در لابلای سوز

یک باد پاییزی

گم شد

 


نوشته شده در یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 10:13 ب.ظ توسط صدرا نظرات |

نگاهم می کنی

شاید هر  روز

صبورتر از قبل

 

 

ایستاده ای

بی شک

امیدوار از گذشته

 

 

اما

خدا را چه دیدی

شاید

نگاهت کردم

 


نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1390 ساعت 06:45 ق.ظ توسط صدرا نظرات |


Design By : Pichak