دل تو دل
گاهی فقط نگاهت می کنم ، ایمان دارم نگاهم معجزه می کند
دیروز را نگاه کردم
تو بودی و یک عممممممممممممممممممممممممممممممممر مهربانی تو
فردا را نیز می بینم
باز تو هستی و یک عممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممر وفا داری تو
وچه زیبا هستی
نامه ای در باد نوشته ام
اما نه امروز
که فردا بخوان
فردایی که هم سرما از دیارت می کوچد
و
هم
من از نگاهت
مرگ قو
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ ،تنها، نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم ، که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
همه رفتند
پر صدا و بی صدا
هیچ کس نیامده بود تا بماند
پس رفتنشان هم چندان مرا شگفت نکرد
تو ماندی
و هزار حرف نگفته
شاید یکی این باشد
نمی روم
تا
تو بیایی
از تمام پاییز زندگیم
دلم بریدم
تا
به یلدای با تو بودن برسم
همه برگ های خشک نگاهم
در حسرت نبودنت
نثار قدم های تند شب یلدایت
تمام نمی شوی
وقتی مرا می بینی
تمام می شوم
وقتی تو را می خوانم
وجوابم نمی دهی
تمام نمی شوی
وقتی مرا داری
ومن
تمام می شوم
حتی در روزهای داشتنت
حرفهایت همیشه ناتمام
جمله هایت همیشه ناقص
و نگاهت همیشه قرص کامل ماه نبود
نمی دانم
چه کسی تو را خواهد خواند
وقتی
هیچ وقت نمی نویسی
تمام خاطراتم بودی
وقتی که سالها نبودی
تمام دل خوشی ام بودی
شبها در میان حجم انبوه کودکیم
و
تمام بودنم بودی
در روزهای نبودنت
اما
حیف
اکنون
نه تو هستی
و نه
آن همه آروز
حیف
تو دنیایت را خسته ببین
خاکستری
عبث
سرد
و...
اما
دنیای مرا
با دنیای خسته تو کاری نیست
من از قبلیه ماندنم
می فهمی
ماندن
به باد سپردم
همه خاطراتم را
تا شاید
در جای جای
دنیای بی کران
بدون تو بودنم
دوباره
نقشی از خاطره باشد
دوباره بارِغم می شینه روی شونه های من
همین که میشکفی مثِ یه گل میونِ دفترم
دوباره گرمی لبات، دوباره گونه های من
همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی
دوباره زخم می خورم، دوباره باورم میشی
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
گریه فقط کار منه، تو اشکاتو حروم نکن
به واژه ای نمیرسی، اینجوری پرس و جو نکن
فاصله ها مال منن، تو فاصله نگیر ازم
بمون که باورت بشه، گریه نمیشه سیر ازم
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همین که می نویسمُ و به واژه می کشم تو رو
دوباره بارِغم می شینه روی شونه های من
همین که میشکفی مثِ یه گل میونِ دفترم
دوباره گرمی لبات، دوباره گونه های من
همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی
دوباره زخم می خورم، دوباره باورم میشی
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت...
دلم را بد جوری زمستان زده است
انگار همه اینجا قهرند
همه
حتی قحطی خنده نیز
داد همه را در آورده است
کمی محبت کن
شاید تا بهار
تاب نیاوردیم
گوشهایت کر
چشمهایت کور
دست هایت لرزان
و قدم هایت
خرد شده اند
تو را می گویم
آری
تو را
می دانم هنوز هم بوی رفتن مرا
از تمام دست نوشته هایم استشمام می کنی
می دانم
مرا باز نخواهی یافت
کبوتری بر پرچین خانه دلت نشست
پر زد
و
رفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
کسی فریادم را نشنید
آنگاه که در سکوت
تا انتهای رفتن
فریاد زدم
بمان
اما دوباره
بازهم
مثل همیشه
کسی فریادم را نشنید
انگار
سکوتم
در لابلای سوز
یک باد پاییزی
گم شد
نگاهم می کنی
شاید هر روز
صبورتر از قبل
ایستاده ای
بی شک
امیدوار از گذشته

اما
خدا را چه دیدی
شاید
نگاهت کردم
| Design By : Pichak |

